داستان کوتاه جالب: تلافی مردها

وای خدای من ، خیلی زیاد درست کردی … حالا برش گردون … زود باش

باید بیشتر کره بریزی … وای خدای من از کجا باید کره بیشتر بیاریم ؟؟ دارن می‌سوزن مواظب باش ، گفتم مواظب باش !

هیچ وقت موقع غذا پختن به حرفهای من گوش نمی‌کنی … هیچ وقت!! برشون گردون ! زود باش !

دیوونه شدی ؟؟؟؟ عقلتو از دست دادی ؟؟؟ یادت رفته بهشون نمک بزنی … نمک  بزن … نمک …

زن به او زل زده و ناگهان گفت : خدای بزرگ چه اتفاقی برات افتاده ؟! فکر می‌کنی من بلد نیستم یه تخم مرغ ساده درست کنم؟

شوهر به آرامی گفت : فقط می‌خواستم بدونی وقتی دارم رانندگی می‌کنم، چه بلائی سر من میاری!

/ 2 نظر / 14 بازدید
رضا شفیق

سلام .وب قشنگی داری .خوشم اومد . خوشحال میشم هراز چند گاهی از وب من دیدن کنی و ما رو با نظرات خوبت راهنمایی کنی ممنون baadesaba93.persianblagh.ir زندگی انقدر ابدی نیست که خوب بودن را برای فردا بگذاریم التماس دعا

bahramvar

جالب بود :)