اگر دست های من به این کثیفی بود تو به من چه می گفتی؟

 

 

 

روزی معلم داشت یکی یکی بچه ها را بازدید می کرد تا ببیند کدام یک در نظافت بی انظباط تر از بقیه است، تا این که چشمش به دست های یکی از شاگردان افتاد و گفت:

ببین پسرم! دست های تو خیلی کثیف اند. اگر دست های من به این کثیفی بود تو به من چه می گفتی؟

شاگرد زود جواب داد:

آقا معلم اجازه! من آن قدر مهربان بودم که این موضوع را به روی شما نمی آوردم.

از پزشک جراحی که ماسک به چهره داشت پرسیدند: چرا موقع عمل صورت خود را می پوشانید؟

جراح: برای این که اگر بیمار در حین عمل مرد، آن دنیا نتواند مرا شناسایی کند.

قاضی: چرا پول این آقا را نمی دهی؟

متهم: آقای قاضی! باور کنید یک سال است به او التماس می کنم یک هفته به من وقت بدهد، ولی قبول نمی کند!


اولی: چرا خروس موقع قوقولی قوقو کردن چشم هایش را می بندد؟

دومی: برای این که نشان بدهد از حفظ هم بلد است بخواند.

اولی: وقت جنگ، یک نفر یا صد نفر برای من فرقی ندارد.
دومی: چطور؟
اولی: چون در هر حال من فرار می کنم!

یه روز دو تا تنبل میرن بانک میزنن، اولی میگه بیا پولا رو بشمریم.
دومی میگه: ولش کن فردا رادیو میگه!

 

/ 8 نظر / 15 بازدید
ارزو

[گل][گل]سلامممممممم[قلب]

وحید53

اگه دعوا کنی که شماره ام رانگیر باز می گیر م تا شکایت کنی قطع شو خطم بعد با گوشی بی خط شمارهات رو می گیرم حتی اگه باز بگی خطت قطعه چطور منو گرفتی و قطع کنی

زبل خان

خدایا … تو دنــیای ما آدمــا … یه حالتی هست به نام ” کــم آوردن ” ! تو که خــدایی و نمیتونی تجربش کنی … خــوش به حــالت … !

زبل خان

"زمان" آدم ها را عوض نمی کند.. "زمان" حقیقت آدم ها را آشکار می کند....

زبل خان

مالکیت اسمان را به نام کسانی نوشته اند که به زمین دل نبسته اند!